قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

39

تاريخ الفي ( فارسى )

واضحه حقيقت دين محمّدى بر ايشان روشن ساخت . ظاهر چنان است كه عبد القيس ، از اين جهت كه پيغمبر آخر الزمان بايد كه تا آخر زمان نميرد ، از موت آن حضرت در غلط افتاده باشند ، ازالهء شبهه‌اى كه ايشان را عارض شده بود به واجبى بنمود و گفت : هيچ مىدانيد كه خداوند تعالى جلّ جلاله پيش از محمّد ديگر انبيا را به خلق فرستاده بود ؟ گفتند : آرى . پرسيد كه : انبيا كجا رفتند ؟ جواب دادند كه وفات كردند . جارود گفت : پس مردن منافى پيغمبرى نيست . محمّد وفات يافت ، همچنان‌كه آن انبيا فوت شدند . و آنكه موت لاحق ذات ازلى ابدى او نشود خداوند تعالى است . پس عبد القيس به اسلام معاودت كردند و بنو بكر به‌واسطهء ضعف عقل بر كفر و ارتداد اصرار نموده برنگشتند . بنو بكر چون عداوت قديمه [ داشتند ] و حالا عداوت دينى نيز به آن منضّم شد ، در دفع ايشان انديشه كرده به نزد كسرى رفتند و گفتند كه آن مرد كه دعوى پيغمبرى مىكرد فوت شده و مردى ضعيف بر جاى وى نشسته و مردم ديار ما از دين او برگشتند ، الّا قوم عبد القيس . اگر ملك لشكرى به ما دهد تا ايشان را دفع كنيم بر ما منّتى نهاده باشد و مملكت بحرين او را مسخّر شود . و التماس نمودند كه نعمان بن المنذر را كه از نسل ملوك بحرين بود با جمعى همراه ايشان گردد و بر سر قوم عبد القيس فرستد ، مقرّر آنكه چون ظفر يابند حكومت بحرين نعمان بن المنذر را بود . عبد القيس چون از اين حال وقوف يافتند قوم خود را جمع كردند و ترتيب اسباب و آلات حرب داده به مقابلهء ايشان آمدند . جنگى عظيم در ميان دو گروه واقع شد . اوّل شكست بر لشكر كفار افتاد و آخر الامر بنو بكر غلبه يافتند و عبد القيس هزيمت نموده خود را به حصار جواثاء « 1 » متحصّن ساختند . كفار ايشان را مدّتى متحصّن كرده تا كار بر اهل اسلام از شدت قحط و گرسنگى بغايت به تنگى رسيد . ابو بكر صدّيق جمعى را همراه علاء الحضرمى كرد و گفت : در راه به هرقبيله‌اى از اهل اسلام كه ملاقات كنى بر حرب بنو بكر تحريص نمائى و اگر سخن قبول كنند با خود ببر . پس علاء از مدينه بيرون آمد و در راه ثمامة بن اثال حنفى « 2 » و قيس بن عاصم منفرى ، « 3 » هريك با خواص خويش ، به او ملحق شدند و به عزيمت محاربه بنو بكر روان گشتند . گويند در راه شبى از شبها در ميان ريگستانى نزول كردند . « 4 » شتران ايشان رم

--> ( 1 ) . جواثا - جواثى : از حصارهاى بحرين ؛ - معجم البلدان ، ج 3 ، ص 155 . ( 2 ) . ش : ثمامة بن اثال و حنفى . ( 3 ) . ق : منقرى . ( 4 ) . اين محلّ ، دهناء ، ناحيه‌اى وسيع در منطقهء نجد در ديار بنى تميم از سرزمين يمن بود ؛ - نويرى ، نهاية الأرب ، ترجمهء دكتر محمود مهدوى دامغانى ، ج 4 ، ص 187 .